عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

47

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

گفت : اللَّه اللَّه ، تا روزى كه جنيد گفت : يا با بكر ، اگر دوست غائب است اين غيبت كردن چراست ؟ و اگر حاضر است اين گستاخى و ترك ادبى از كجاست ؟ سخن جنيد او را ساكن كرد ، پس جنيد بفرمود تا او را بحمام بردند و موى چند ساله از سر وى فرو كردند ، آن گه ، دست وى گرفت و به مسجد شونيزيه برد ، هشتاد و اند كس ، از اين جوانمردان طريقت و سلاطين حقيقت حاضر بودند . بو الحسين نورى و بو على رودبارى و سمنون محب و رويم بغدادى و جعفر خلدى و امثال ايشان . جنيد گفت : اى اصحاب و مشايخ ، هر چه پير ما سرى سقطى قدس سره از رياضت و مجاهدت از ما بديد ، ما از اين كودك بديديم ، اگر اجازت فرمائيد تا لباس بگرداند ، باشد كه بركات اين لباس او را بر استقامت دين بدارد و اگر حق اين لباس فرو نهد لباس ، خود ، از وى ، داد خود بستاند . جنيد بر پاى خاست و مرقع از سر خود بركشيد و در گردن شبلى افكند . اى جوانمرد ، گوهر وصال او نه چيزيست كه بدست هر دون همتى رسد ، درّى است كه جز در صندوق صدق صديقان نيابند ، عبهريست كه جز در باغ راز و ناز دوستان نبينند ، كسى را كه اين دولت در راه بود ، اگر بهزار كوى فرو شود ، آخر هر كوى به خود بربسته بيند ، تا قبلهء وى ، يكى گردد و مقصد وى يكى شود ، يك دل و يك همت بود ، كار از يك جاى و حكم از يك در بيند . و اليه الاشارة بقوله : - أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ . منه الابتداء و اليه الانتهاء ، قال اللَّه تعالى : - وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ، وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى . سورهء 43 - سورة الزخرف - ( مكيه ) . 1 - النوبة الاولى ( 43 / 31 - 1 ) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قوله تعالى : - بِسْمِ اللَّهِ بنام خداوند ، الرَّحْمنِ ، فراخ بخشايش ، الرَّحِيمِ مهربان . حم ( 1 ) بحلم من و بمجد من وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ ( 2 ) . و به اين نامهء روشن ، [ روشن كنند ] .